|
کلید تنهایی من
|
غنچه ای کوچک با دلی پر از شوق و ترانه
آسمان را می نگرد و فردا ها را به انتظار می نشیند
با خود می گوید:زندگی زیباست
لحظه ی شکفتن که رسید گویا همه شان رویایی بیش
نبود..
آن همه آرزو ها
آن همه شوق فرداها
او میداند که باید پر پر شد با خود می گوید:
آه که زندگی همین است..