تبليغاتX
I+u=we -
کلید تنهایی من
*من*

من بیگانه ام

در این سرزمین که زیرسنگینی آبهای دریا قرار دارد

خورشید با حلقه ی پرتوانش من را می نگرد

و هوا در میان دستانم جاری است

به من می گویند که در اسارت زاده شده ام

هیچ چهره ی آشنایی نمی بینم

آیا سنگی بودم ، پرتاب شده به اعماق آب؟

آیا میوه ای بودم ، سنگین برای شاخه ی خود؟

اینجا زیر درختی که باد در گوش برگهایش نجوا می کند

به انتظارایستاده ام

چگونه از تنه ی لغزنده اش بالا روم ؟

می خواهم از بلندی شاخسارانش

به تماشای دودی بنشینم

که ازاجاقهای سرزمین مادری ام بر می خیزد...

...............

*سرزمین های بیگانه*

چنان به سرزمین های بیگانه عشق می ورزم

که گویی خود وطنی ندارم

اندیشه هایم در سرزمین های بیگانه

بر صخره ها آرمیده اند

 

بیگانه ای‌٬ واژه های شگفتی را

بر صفحه ی نا هموار روحم نوشت

و من شبانه روز در اندیشه ی آنچه هستم

که هرگز اتفاق نیافتاد:

سیرابی روح تشنه ام.!!!

................

* گل سرخ *

زیبا هستم

چون که در باغ دلداده ام روئیده ام

زیر باران بهاری ایستادم و دلتنگی نوشیدم

زیر آفتاب ایستادم و شراره کشیدم

شکفته ام اینک و در انتظارم....

................

*ازمرگ*

هرگز از مرگ نهراسیده ام

از چه دستانش از ابتذال، شکننده تر بود.

هراس من ـ باری ـ همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گورکن

      از آزادی آدمی

                 افزون تر باشد....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت   توسط pesare bimarz  |